روزی مش رجب تصمیم گرفت که یک کیسه گندم و یکی از خروس های خودش رو برای فروش به جمعه بازار شهر ببره.
در مسیر سفر خودش چشمش به یک روباه افتاد که توی تله ی شکارچیان گرفتار شده بود.مش رجب روباه رو از تله در آورد و با خودش گفت بهتره اون رو به جنگلبان تحویل بدم تا کمی بهش رسیدگی کنه و زخم های اون رو پانسمان کنه.به همین خاطر راه خودش رو به سمت جنگلبانی کج کرد.سر راه به رودخانه ای رسید که باید از اون عبور میکرد. جنگلبان قایق کوچکی برای استفاده عموم در کنار رودخانه گذاشته بود و مش رجب باید از اون استفاده میکرد و خودش و خروس و روباه و کیسه گندمش رو به اون طرف رودخانه می برد.مشکل این بود که قایق کوچک بود و مش رجب به غیر از خودش فقط میتونست یکی از وسایلش رو همراه ببرد. ::.مش رجب نمیتونست خروس و روباه رو با هم تنها بذاره چون در اونصورت خروس توسط روباه هاپولی میشد
.
::.از طرفی اگر خروس رو با گندمها تنها میذاشت,خروس ناقلا یک شکم سیییییییییر از گندمها میخورد.
اگر ممکن هست به مش رجب کمک کنید تا خودش و همراهیانش رو صحیح و سالم از آب رودخونه رد کنه.
طبقه بندی: معما و سرگرمی،
برچسب ها: رودخانه، عبور از رودخانه، عبور با قایق، معمای عبور از رودخانه، مش رجب و رودخانه، کشاورز و رودخانه، قایق و رودخانه،
دنبالک ها: معماهای رهیار،
