وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن

به تو نشون میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن 

به اون نشون بده.
چارلی‌ چاپلین
 
 




طبقه بندی: عمومی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 آذر 1390 توسط محسن
 
 بنظر شما تفاوت بین کشورهای فقیر با کشورهای ثروتمند در چیست؟
 
تفاوت كشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.
برای مثال كشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مكتوب دارد و فقیر است!
 
اما كشورهای جدیدی مانند كانادا، نیوزیلند، استرالیا كه 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند. 
  
 
تفاوت كشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.
 
ژاپن كشوری است كه سرزمین بسیار محدودی دارد كه 80 درصد آن كوه‌هایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریكا را دارد. این كشور مانند یك كارخانه پهناور و شناوری می‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌كند. 
  
 
مثال بعدی سوئیس است.... 
 


ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: کشورها، تفاوت کشورها، کشورهای ثروتمند، کشورهای فقیر، تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند، علم، دانش، هوش، منابع طبیعی، نژاد، اخلاق، مسئولیت پذیری، قانون، جهان سوم، سرمایه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آبان 1390 توسط محسن
میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت بر تمام عاشقانش مبارک
 
میلاد امام هشتم ،امام الرئوف مبارک باددر زلال هر نگاه
 
ابر بارشی نهفته است
 
دل میان سینه می تپد
 
در گشوده می شود ...
 
راز سر به مهر حرفهای ناتمام
 
سیل می شود به سوی گامهای تو
 
 
ای رضای آفتاب بی دریغ
 
ای تو رأفتِ تمام
 
 
اشك ، حائل نگاه من ، به پای تو ...
 
دل میان سینه می تپد
 
در گشوده می شود ...
شاعر:
دور و وریها بهش میگفتند کبوتر جلد حرم آقا




طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: امام رضا، میلاد، میلاد امام رضا، امام هشتم، ثامن الحجج، تولد اما هشتم، میلاد ثامن، رضا، امام الرئوف،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1389 توسط محسن
هندسه ی پویا 
آموزش هندسه بصورت تعاملی و کاملاً تجربی (پویا)
 برای یادگیری مفاهیم بردارها , جمع متناظر بردار و تساوی بردارها
 
سلامی دوباره به  شما عزیزان
دوستان قدیمی رهیار یادشونه که قبلاً یک سری انیمیشن های آموزش مفاهیم هندسه براتون درست میکردم و در اونها با برخی قوانین و اصول هندسه آشنا میشدیم.
این سری فرصتی پیش اومد که از تعطیلات استفاده کنم و یک سری از آموزشهای هندسه و جبر رو برای دوستان دوره راهنمایی آماده کنم .
فرق این آموزشها اینه که خود شما  بطور مستقیم  با محتویات درون آموزش(که در قالب یک فایل جاوا تهیه شده) درگیر شده و بصورت تجربی با  تغییر اونها  پی به سئوالاتی که در متن آموزش از شما شده  میبرید و خودتون اصول هندسه رو  لمس میکنید و می بینید.
 
کاری که در کلاس درس  بدلیل کمبود امکانات عملاً غیر ممکنه.نمونه ی مشابه این آموزشها رو به چند نفر از دوستان و دانش آموزان نشون دادم و خـــــــــــــــیلی مورد استقبال قرار گرفت.امیدوارم شما هم  در حس این تجربه با ما شریک بشوید
بقول قدیمیها دوصد گفته چون نیم کردار نیست.
من قدم اول رو برداشتم و استارت رو زدم.بقیه اش با شماست  که با من همراهی کنید و  با نظرات و پیشنهاداتتون مشوق رهیار در ادامه راه باشید.
 
توضیحاتی پیرامون اولین  سری آموزش هندسه پویای رهیار
همونطور که کمابیش در  شکل  زیر می بینید.
شما با مفهوم مختصات بردار آشنا میشوید.
بردار را جابجا میکنید و مختصات جدید اون رو پیدا میکنید. و جمع متناظر بردار  رو مشاهده می کنید.
دو بردار مساوی رو خواهید شناخت و سعی خواهید کرد  مختصات بردار ها را همانند سازی کنید تا دو بردار مساوی بدست آورید.
توضیح:
برای ورود به کارگاه آموزش هندسه رهیار کلیک کنیدلطفاً روی  انیمیشن مقابل کلیک کنید تا به  کارگاه آموزش هندسه وارد  بشین. تا لود شدن کامل فایل جاوا صبر کنید.بسته به سرعت اینترنت شما ممکنه حد اکثر  4-5 دقیقه  زمان ببره. یکی از خوبی های جاوا اینه که  وقتی یکبار فایلهای مورد نیاز روی سیستم شما دانلود شد دفعات بعد احتیاج به دریافت اون ندارید. یعنی توی آموزشهای بعدی خیلی سریعتر خواهید تونست صفحه آموزش رو مشاهده کنید.
 
در صورت  داشتن سئوال یا نظر پیرامون آموزش  خوشحال میشم در قسمت نظرات همین پست مطرح بفرمایید.




طبقه بندی: عمومی، آموزش هندسه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389 توسط محسن
داستان های رهیار
به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد
 
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و بین  اسامی, یک خط را خالی  بگذارند .
 
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که می توانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند . 
 
  بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
 
  روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
 
  روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
 
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .    
 
معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "
 
   "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "
 
   "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "
 
  دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .  
 
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
 
  آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند .
چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
 
  او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
 
  کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
 
  به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "
 
  معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"
 
   سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .
 
  پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .
 
  خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
 
  مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "
 
  همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "
 
  همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "
 
  مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "
 
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد . "
 
  معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .
 
  سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .
 
 بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.
 
  نظر شما چیه ؟دوست عزیز رهیار




طبقه بندی: عمومی، داستان،
برچسب ها: داستان، دوست داشتن،
دنبالک ها: ذاستان های رهیار،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 بهمن 1389 توسط محسن
قانون مورفی میدونید قانون مورفی چیه؟
نه؟؟اووووه مــــای گـــاد!!!
پس خطر از بیخ گوشتون رد شده
 
قانون مورفی:
 
اگر بیش ازیک راه برای انجام کاری  وجودداشته باشدو یکی ازآنها به فاجعه منجرشود، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد.
این جمله قانون اصلی مورفی ست که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است :
هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ،خراب می شود .
 

منشاء قانون مورفی:
 
قانون مورفی در سال 1949 و در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . نام قانون هم از نام کاپیتان ادوارد ای . مورفی گرفته شده است .
مورفی مهندس هوا فضا بود که آن زمان در پروژه ای منسوب به ام ایکس 981 کار می کرد .هدف این پروژه تعین مقاومت انسان در برابر سقوط ناگهانی بود .
 در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروزه تکنسینی تمام سیمها را برعکس وصل کرد و درنتیجه آزمایش بی نتیجه ماند.
ادوارد مورفی درباره این تکنسین گفت : " اگر یک راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشد ،همان یک راه را پیدا میکند. " و قانون مورفی همانجا شکل گرفت.
باتوجه به منشاء مکانیکی اش در ابتدا فقط در فرهنگ فنی مهندسین رواج یافت و سپس به فرهنگ عامه راه پیدا کرد .
 
 
آقای مهندس مورفی چطور مرد ؟
یک شب در بزرگراهی پرترافیک گاز اتومبیل آقای مورفی تمام شد. کنارجاده منتظر تاکسی شد تا خود را به ایستگاه گاز برساند .
در حالی که لباس سفید به تن داشت اتومبیل یک توریست انگلیسی که داشت برخلاف جهت، در بزرگراه شلوغ حرکت می کرد او را زیر گرفت.
بزرگراه اسیر ترافیک بود .آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حرکت اتومبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت.با این حال توریست انگلیسی" همان یک راه "را پیدا کرد!
 
برخی از قوانین مورفی:
1. هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد نیست.
2. هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید.
3. چیزی که ممکن است خراب شود، خراب می‌شود.
بقیه قوانین جالب و جذاب مورفی را در ادامه مطلب بخونید.و نظرتون رو درباره این قانون با من و بقیه دوستان در قسمت نظرات بیان کنید.خیلی دوست دارم تجربه ی شما رو هم در این موارد بدونم


ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی،
برچسب ها: قانون مورفی،
دنبالک ها: رهیار،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 آبان 1389 توسط محسن
(تعداد کل صفحات:9) 1 2 3 4 5 6 7 ...
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.کپی برداری از مطالب بدون اجازه مدیر سایت شرعاً و عرفاً مجاز نمی باشد.